می دانم
که تو از پشت این صحنه ی مضحک باخبری
ولی...
می خواهم بخندم !
بگذار کسی نفهمد
من چقدر مرد بودم
توی روزهایی که باید
فقط یک دختر نوزده ساله ی پرانرژی می بودم ...
قسم به اون دختری که هنوز تنهاست چون نتونسته فراموش کنه…
و قسم به اون جفتی که اولین شب بعد از جدایی رو دارن تنهایی با
چشم خیس تو اتاق تاریک و خالی از هم سحر می کنن…
اینجا زمین است مطمئن باش یه روز دوباره همدیگرو می بینیم...
ϰ-†нêmê§ |